Saturday, January 13, 2018

می‌دُوم... مدام...

می‌دُوم مدام... انگار همیشه دیرمه، انگار همیشه عقبم. خواب بیشتر از هفت ساعت کلافه‌م می‌کنه. خیلی وقته نمی‌تونم بی‌خیال زنگ ساعت بشم و بگم می‌خوابم تا هر وقت شد، حتی جمعه‌ها. هر برنامه غیرکاری نگرانم می‌کنه، حتی وقتی احساس نیاز می‌کنم. تفریح هم باید تو چارچوب زمانی محدودی باشه تا بدونم زودتر برگردم خونه یا شرکت. نمی‌دونم از کِی شروع شد دقیقا، اما می‌دونم چرا هنوز هست. احساس پیشرفت نمی‌کنم. برای چیزی که می‌خوام و جایی که می‌خوام بهش برسم آماده نیستم و کارهایی که می‌کنم پیش نمی‌بَرَنَم. همینه که وقت کم میارم. مضطربم. برای آنچه در آینده می‌خوام آماده نیستم و حتی می‌ترسم برای آنچه الان دارم هم به اندازه کافی خوب نباشم. این مضطربم می‌کنه و تبدیلم می‌کنه به یه دونده که به خط پایان نمی‌رسه.

No comments:

Post a Comment