Saturday, January 6, 2018

الف به‌موقع‌ترینه

الف به‌موقع‌ترینه. همیشه. نمی‌دونم چطور این همه از حالم با خبره و چطوری می‌فهمه کِی چی بگه، اما نظیر نداره. امروز داشت از نگرانی‌هاش می‌گفت، از اشتباه‌هایی که تو شرکت کرده و موقعیتی که الان توش هستیم و راه‌ حل‌هایی که جلوشه. یه جا گفتم این الفی که روبه‌رومه رو می‌شناسم، همین که هرچی پیشنهاد مبثت‌اندیشانه بدم با یه جوابی ردّش می‌کنه. خندید. بعد گفت نمی‌خواد من بهش پیشنهادهای مثبت بدم... بعد هم برای بار چندم گفت که ساده‌لوحم و زیادی مثبت نگاه می‌کنم. بعدتر هم صحبت رو کشوند به حال من. حالی که پرسید و گفتم حالم ناپایداره و از همینجا رشته سخن رو گرفت و کشید به سمت همه اون چیزهایی که بارها دوست داشتم در موردشون صحبت کنم و نمی‌تونستم. فکر می‌کردم بشینم صحبت کنم بگم حالم خوب نیست یا دلتنگم یا حالم ناپایداره؟ خب خودم که می‌دونم علتش چیه و چطور باید بگذره، گفتنش چه فایده‌ای داره؟ بعد حرف زدن با الف فکر کردم همیشه لازم نیست حرف بزنم که اتفاق خاصی بیفته. همیشه قرار نیست چیزی رو بشنوم که نمی‌دونم. گاهی فقط شریک شدن حالی که داری تجربه می‌کنی کافیه.

No comments:

Post a Comment